آیه الله حاج شیخ محمد حسن مولوی قندهاری
آقا محمد حسن مولوی مدتی در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی اشتغال داشت
و از همان هنگام به عنوان طلبه ای متقی شناخته می شد. عشق به اهل بیت (ع) در
وجودش جاری و جلسات روضه خوانی او در نجف اشرف مشهور بود. زمان اقامت در
نجف زیاد در شهر نمی ماند و بیرون از شهر قدم می زد مشهور بود که در جوانی
به محضر حضرت ولی عصر (عج) مشرف شده است لیکن خودش انکار می کرد .
سالیان اخیر در مشهد مقدس به سر می برد و محضرش محفل انس و معنویت بود.
هر روز صبح خدمت امام رضا علیه السلام می رسید و حالات خاصی داشت .
از در صحن کفش ها را بیرون می آورد و با پای برهنه داخل می شد در یکی از صحن
ها حجره ای بود که چند مقبره در آن قرار داشت . صاحب حجره کلید را در اختیار
ایشان گذاشته بود و ایشان هر روز یکی دو ساعت در آن حجره به دعا و زیارت
می پرداخت نام خانه خود را به احترام حضرت صدیقه طاهره (س) بیت الاحزان
گذاشته بود . اشخاصی که با او کاری یا حاجتی داشتند. حتی وقتی خود ایشان
در آنجا نبود، چند دقیقه آنجا می نشستند و حاجت خود را می گرفتند و می رفتند.
این مرد الهی در رسیدگی به احوال نیازمندان همتی والا داشت تا جایی که در
برهه ای از عمر با برکتش به صدها خانواده رسیدگی می کرد. از این بزرگ اشعاری
نیز بر جای مانده که در آنها به گمنام یا حسن تخلص می کرد. از خود ایشان نقل است :
یک بار با حالی منقلب طبع رسایی در خود یافتم . قلم برداشتم ابیاتی در مدح
امیر المومنین علیه السلام نوشتم . چهار سال گذشت . نمی دانستم این مدح
قبول شده یا نه ! روزی بعد از ناهار در عالم رویا دیدم به کربلای معلا مشرف
شده ام اما درهای حرم بسته است حالم دگرگون شد که چرا درها بسته است .
پرسیدم درها باز می شوند ؟ گفتند آری یک ساعت دیگر! من از پنجره مشبکی
که بالای سرمبارک قرار گرفته به داخل حرم نظر کردم . دیدم عده زیادی از علما
حضور دارند و سرکرده همه آنها مرحوم حاج حسین قمی است . ایشان یکی یکی
دستور می داد که فلان آقا برود بخواند و دیگران گریه می کردند. من مانند بچه ها
از گوشه شباک فشار آوردم و ناگهان خود را در حرم و کنار مرحوم حاج آقاحسین دیدم .
ایشان همین که مرا دید فرمود: مولوی حسن! برخیز و بخوان ! و من مثل اینکه به دلم الهام غیبی شد ، شروع کردم همان قصیده را خواندن .
یکی از اشعار تضمینی وی اینست :
ها علی بشر کیف بشر ربه فیه تجلی وظهر ...
( تمام قصه ازین قرار است :
مدح مقبول حضرت آية اللّه مولوي قندهاري که نقل فرمود:بنده ساکن مشهد مقدّس بودم و از فيوضات آقا حضرت امام رضا(ع) در جواني مرهون احسان امام رئوف و از قابليت خود زيادتر، منبرم جذّاب بود، ملازم مرحوم شيخ علي اکبر نهاوندي و سيد رضا قوچاني و شيخ رمضانعلي قوچاني و شيخ مرتضي بجنوردي و شيخ مرتضي آشتياني که همگي از علماي عظام و برجسته مشهد بودند، بودم ايشان مرا به اطراف ايران مثل پاکستان و قندهار و غيره ميفرستادند. يکشب که وارد مشهد شدم آمدم مسجد گوهرشاد تازه اذان مغرب ميگفتند مرحوم آية اللّه آشيخ علي اکبر نهاوندي مشغول نماز گرديد و پس از اتمام نماز خدمتش رسيدم. با حضرتش معانقه نمودم و خدمتش نشستم در اين وقت مرحوم حاج قوام لاري ايستاد و بناي مقدمه روضه را نمود و ابتدايش اين دو شعر را خواند که من قبل از آن اين اشعار را نشنيده بودم
. ها علي بشر کيف بشر ربه فيه تجلي و ظهر
هو والواجب نور و بصر هو والمبدء شمس و قمر
حالم منقلب شد. آقاي شيخ علي اکبر نهاوندي داشت با من صحبت ميکرد که يک گوشم به ايشان و گوش ديگرم به حاج قوام بود. با حال منقلب بخانه آمدم تنها بودم در خودم طبع رسائي يافتم مداد را برداشتم آن اشعار را شير و شکري تضمين کردم.
ها علي بشر کيف بشر ربه فيه تجلي و ظهر
عقل کلیه بما داد خبر انا کالشمس و علي کالقمر
هو والواجب نور و بصر هو والمبدء شمس و قمر
عشق افکند بدلها اخگر عشق نبود هويدا محشر
عشق چه بود اسداللّه حيدر ها علي بشر کيف بشر
ربه فيه تجلي و ظهر
بشري بس گل آدم که سرشت گر حقي تخم عبادت که بکشت
روئيت آئينه هرهشت بهشت مويت آويزه هر ديرو کنشت
کيميا کن بنظر اين گل وخشت تا شود خشت و گلم حور سرشت
من نيم ناصبي و غالي زشت عشق سرمشق من اينگونه نوشت
که بمحراب تو هر شام و سحر سجده آريم بنزد داور
ها علي بشر کيف بشر ربه فيه تجلي و ظهر
گفت غالي که علي اللّه است نيست اللّه صفات اللّه است
متشرع که محب جاه است او هم از بيخبري در چاه است
خوب از بيت حجره آگاه است غافل از قبله شاهنشاه است
شهر احمد عليش درگاه است رو به آن قبله عرفان آور
درس اعمال ز قرآن آور ها علي بشر کيف بشر
ربه فيه تجلي و ظهر
علي اي مخزن سر معبود رونق افزاي گلستان وجود
کعبه از قوس نزولت مسعود مسجد کوفه ترا قوس صعود
خالقت چون در هستي بگشود عشق بازي بتو بودش مقصود
غرض از عشق و محبت اين بود تا گشايد بجهان سفره جود
من چه گويم بمديح حيدر عاجز از مدح علي جن و بشر
ها علي بشر کيف بشر ربه فيه تجلي و ظهر
حسن روسيه نامه تباه پناه آورده بقنبر اي شاه
اگرش بار دهد و اشوقاه وربر اندز درش واويلاه
يا علي قنبرت انشاءاللّه رد سائل نکند از درگاه
قنبرا کن بمن خسته نگاه حسبي اللّه و ما شاءاللّه
مستم از باده حب حيدر عليم جنت و قنبر کوثر
ها علي بشر کيف بشر ربه فيه تجلي و ظهر
چهار سال گذشت نميدانستم اين مدح قبول شده يا نه؟ روزي بعد از ناهار خوابيده بودم در عالم واقعه ديدم مشرف شدم کربلاي مُعلّي وارد رواق مبارک شدم ديدم درهاي حرم بسته و زوار بين رواق مشغول خواندن زيارت وارث هستند. حالم دگرگون شد که چرا درها بسته است من حالا تازه رسيدهام. پرسيدم آيا درها باز ميشود؟ گفتند؛ بلي يکساعت ديگر باز ميشود و حالا مجتهدين و علماي اولين و آخرين در حرم حضرت سيد الشهداء (ع) هستند و مشغول مدح و تعزيهاند. من در همان عالم خواب بسمت قتلگاه آمدم دلم آرام نميگرفت. نزد آن شباکي (پنجره) که بالاي سر مبارک قرار گرفته است نظر کردم از ميان شباک علماء را ديدم عدهاي را شناختم، علامه مجلسي، ملامحسن فيض کاشاني، سيد اسماعيل صدر، ميرزا حسن شيرازي، شيخ جعفر شوشتري حضور داشتند حرم مملو از جمعيت بود همه بضريح و پشت بشباک بودند و سرکرده همه، مرحوم حاج آقا حسين قمي بود. ايشان دستور ميداد فلان آقا برود بخواند. پس از خواندن ديگران احسنت احسنت ميگفتند و گريه ميکردند. چند نفري را ديدم بالا رفتند و خواندند و پائين آمدند. در همان عالم رؤيا مانند بچهها از گوشه شباک بخودم فشار آوردم و اينطرف و آنطرف کرده ناگهان خود را داخل حرم مطهر ديدم ولي هيچ جا نبود مگر پهلوي خود آقاي قمي ناچار همانجا نشستم. (بنده وقتي که آقاي قمي در مشهد مقدّس بود بايشان ارادت داشتم و در آخر کار نيز وکيلشان بودم). همينکه مرا ديد فرمود مولوي حسن. عرضکردم بله قربان. فرمود برخيز و بخوان. من ميان دو راهي واقع شدم امر آقا را چه کنم و با حضور اين اعلام کدام آيه را عنوان کنم کدام حديث را تطبيق کنم چگونه گريز روضه بزنم مثل اينکه ناگهان بدلم الهام غيبي شد خواندم، اشعار ها علي بشر کيف بشر تا آخر قصيدهاي که گذشت. وقتي که از خواب بيدار شدم دلم ميطپيد عرق زيادي کرده بودم مثل اينکه مرده بودم شکر خداي را بجا آوردم که بحمد اللّه مديحه ام مورد عنايت واقع شده است.خدا رحمت کند مرحوم خبازیان را که چه زیبا این اشعار بالا را میخواند .
تو دست خداوند و خدا از تو جدا نيست آنجا همه حق است که پايت بميانست
قومي بتو عامي شد و قومي خدا خواند از شأن تو آگاه نه اين است و نه آنست
از مدح تو درماند خرد زانکه مقامت والاتر از انديشه و برتر ز گمانست
آنکو بشب از گريه نياسود شگفتا در جنگ قوي چنگتر از شير ژيانست
روزي که زوحشت همه جانها بلب آيد نازم بولاي تو که آن خط امانست
مهر تو و قهر تو ببازار حقيقت آن مطلق سود آمد و اين عين زيانست .
چشم دشمنان کور(.
- آیتالله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، میفرمودند: انسان در راه خودش نیاز به ولیّ خدا دارد که وقتی به او امر کرد، بگوید: چشم! دیگر یك موقع نگویید ارشادی است، به عنوان ارشاد به ما گفته. امر ولیّ خدا امر خداست. حتّی گاهی اگر حرفی میزنند، نگویید سندش کجاست؟! این که میگویند:«لکل شی معدن و معدن التقوی قلوب العارفین» برای این است که وقتی متّصل شدی، دیگر مطیع میشوی که مبتلا به گناه نشوی؛ چون اگر بگویی این امر ارشادی است، این امر مولوی است، بدان تخلّف از امر مولا کردی و عندالعرفا تخلّف از امر مولا خودش گناه کبیره است.
- از آیتالله مولوی قندهاری(ره) نقل شده است کسی که میترسد دچار گناه بشود، دائم ذکر خدا را در لسان و قلب داشته باشد و هر کس این گونه بود، همیشه خوف خدا را خواهد داشت.
روزی به آیتالله مولوی قندهاری(ره) عرض شد : چگونه اینقدر راحت اولیای الهی طیالارض میکنند؟ سپس ایشان گفت: تعجبی ندارد زیرا مقام انسانیتشان است و بر عکس از این تعجب میکنم که چهقدر احت انسان گناه میکند و انسانیتش را به پایین میکشد.
- آیت الله مولوی قندهاری، میفرمود: مرجع عظیمالشأن و یکّهتاز، آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) میفرمود: اگر مردم میدانستند وقتی وجود مقدّس خاتم الاوصیاء حضرت بقیةالله الاعظم، مهدی موعود، ظهور میفرماید ،همهی مبانی حکومتش بر مبنای اخلاق است، طوری که دنیا گلستان میشود و همه، مراعات اخلاق الهی را میکنند، خودشان را برای ظهور، متخلّق به اخلاق الله میکردند. به تعبیر دیگر، اینطور میشود بیان کرد: اگر میخواهیم زمینهی ظهور را آماده کنیم، فقط راه، اخلاق است. انسان متخلّق به خلق و خوی الهی بشود، آنوقت دنیا گلستان میشود، آنوقت دیگر در دنیا جنگ نیست. دنیا، دنیای خوبیهاست. دنیای نیکیهاست، دنیای زیباییهاست. (این را من اوّل تصوّر میکردم تمثیل است بعد فهمیدم حقیقت است.)
- آیت الله مولوی قندهاری (اعلی اللّه مقامه الشّریف) خودش را عبد ذلیل در مقابل امام معصوم میدانست.
- از آيتالله مولوي قندهاري نقل شده است كه اگر در جامعهاي صله رحم رخت بست، علت آن دو امر است؛ نخست از امام عادل زمان خويش تبعيت نميكنند، دوم اينكه بي احترامي به پدر و مادر ترويج پيدا كرده است.
- از آيتالله بهاءالديني(ره)، آيتالله مرعشي نجفي(ره)، آيتالله مولوي قندهاري(ره) وآيتالله بهجت(ره) سؤال شد كه فرماندهان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) از لحاظ قوه و قدرت چگونه افرادي هستند؟ هر چهار بزرگوار با پاسخي يكسان نقل كردند كه فرماندهان امام زمان(علیه السلام) از لحاظ خلق الهي، از ديگران افضل هستند و به وسيله نگاه امام زمان(علیه السلام)، قوه و قدرت به آنها داده ميشود يعني در ابتدا قوه و قدرت و جسم ضعيفي دارند اما روحشان إليالنهاية قوي است و وقتي امام زمان(علیه السلام) به آنها نگاه ميكنند، قوتي ميگيرند، مافوق قوه بشر و اصلا انتخاب فرماندهان توسط امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به خاطر قوه بازو نيست، يعني هر كسي كه اخلاقيتر، الهيتر و درجه معنويتش بالاتر باشد توفيق سربازي آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را پيدا ميكند و حتي آخرين نفر از صف سربازي آقا امام زمان(علیه السلام) نيز قويترين مردان امروز جهان است و حتي علم را نيز، خود امام زمان(علیه السلام) به سربازانش ميدهند و با عنايت حضرت است كه عقلشان كامل ميشود.
آيت الله مولوي قندهاري( فرمودند: يك روز محضر آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) آن مرجع عظيم الشّأن بودم، در آن روز حال عجيبي داشتم و متغيّر بودم ، آسيّد ابوالحسن اصفهاني فرمودند: آقا محمّد حسن! متغيّري؟ گفتم: آقا! هر چه ميبينم، هيچ ميبينم، نفهميدم چه شد! فرمودند: حالِ هيچ، خود همه چيز است بعد با دستشان اشاره كردند و فرمودند: نگاه كن، باذن الله و باذن صاحب العصر و الزّمان(روحي له الفدا) عالم در تسخير من است.
آيت الله مولوي قندهاري قسم خوردند و فرمودند: والله! اوج آسمانها و زمين را در دست اين پيرمرد با عظمت (آيتالله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) ديدم.
- خدا را شاکرم حدود ۷ سالی چهارشنبه شبها به مجلس وعظ و اخلاق معظم له که آغازش حدیث کساء خوانده میشد ، نزدیک فلکه طبرسی بهمراه مرحوم حاج شیخ مصطفی خبازیان به محضر پر فیضش شرفیاب شدم و بسی خوشه های تقوا و معنویت یکجا چیدم .یادش بخیر آن چشمهای همیشه سرمه کشیده وبوی خوش انفیه های هندی و دستهای حنا گذاشته و لباس های سفید مبرقع و بوی خوش عطر های حرم و انفیه دانی که نوع واردین بدان ناخنک میزدند ، با آن لهجه خوش فارسی دری خراسانی و آن گریه های جانسوزش در شهادت سید الشهدا (ع)بهمراه دستمال پهنی که برای گریستن همراه داشتند و اعتقاد و ارتباط قرص و محکم نسبت به ساحت قدس علوی (علیه السلام ) و مهدوی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) ..
معظم له (چنان که خودم از ایشان شنیدم ) اصاله ایرانی و اجدادشان از یزد یا شیراز بودند ولی به امر حضرت آیه الله سید ابو الحسن اصفهانی به افغانستان مهاجرت نمودند و ونماینده ایشان در آن دیار بودند و سالها در آن دیار مشغول ارشاد و هدایت انام بودند تا اینکه به ایران مهاجرت نموده و سالها در مشهد مقدس نزدیک فلکه طبرسی ساکن بودند .و هر روز صبح به زیارت امام هشتم شرفیاب میشدند و به درب صحن ها که میرسیدند کفشها را در می آوردند سپس وارد میشدند .
من خودم از ایشان شنیدم که می فرمود یک وقتی در بانان حرم مولا علی (ع) را جاروب میزدندگرد و خاک فراوانی بر خاسته بود مردم از آن فرار میکردند . ولی من جلو رفتم و آن خاکها رابو میکشیدم از برکت آن خاکها طبع شعر پیدا کردم و اشعاری را سرودم که در مجموعه ای جمع آوری نمودم و آن را غبار نجف نامیدم .
باز من خودم ازایشان شنیدم که می فرمودند ما در روایات داریم که سوره حمد مرده را زنده میکند . من و مرحوم کشمیری تصمیم گرفتیم این نسخه را آزمایش کنیم لذا کنار مدرسه یک مرغ مرده پیدا کردیم و رفتیم و وضو گرفتیم و رو بقبله نشستیم و هفتاد بار سوره حمد را خواندیم و به آن مرغ دمیدیم زنده نشد یک هفتاد بار دیگر خواندیم ایشان با همان لهجه خراسانی و فارسی دری میفرمود بهمین عین بالله دیدیم آن مرغ از جا بلند شد و چند قدم حرکات ناموزون انجام داد و افتاد و دیگر حرکتی نکرد و ما فهمیدیم هنوز نفوس ما آنچنان که مرده را زنده کند کامل نشده است .
باز بخاطر دارم که روزی از ایام محرم و صفر بهمراه مرحوم حاج شیخ مصطفی خبازیان به محضرشان شرفیاب شده بودیم و مرحوم خبازیان ریش خیلی زیادی گذاشته بود بطرزی که هیبتی متفاوت تر از گذشته داشت . تا چشمشان به آن هیئت مرحوم خبازیان افتاد فرمودند آنقدر محاسن بگذارید که همسرتان بدش نیاید . کنایه از اینکه خیلی لازم نیست ریش خود را بلند کنید . و خود ایشان هم محاسنشان در حد متعارف بود و خیلی بلند نمی کردند .
خدایش رحمت کناد .خدا را شاکرم که این آدم خیلی خوب را زیارت کردم .و از ایشان یک استخاره ناب با تسبیح اجازه و یک انگشتر حدید و یک کتابچه کوچک دعا که توسط یکی از مریدانشان تنظیم یافته بود ، به یادگار دارم . و مرا از ایشان مطالب بسیار بصورت مکتوب یادگار مانده . فطوبی له و حسن مآب .
برخی از مطالبی که در خصوص آیت الله مولوی قندهاری (اعلی الله مقامه الشریف) بیان گردیده عبارتند از :
آیتالله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفیّ الهی میفرمودند: در سن جوانی به آیتاللهالعظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) عرضه داشتم: آقاجان! چه کنیم چشم برزخیمان باز شود؟
ایشان فرمودند: آسیّد محمّدحسن! من انتظار داشتم تو بگویی: چه کنم چشم قیامتی و اُخرویام باز شود؟ این فقط با اخلاص است. اگر اخلاص باشد، در همین دنیا آن شعبههای نور کار خودش را انجام میدهد. کاری میکند که انسان به آن مقام والا و عالی میرسد.
چگونه سرباز امام زمان(عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) شویم؟
انسان باید چگونه شود تا سرباز وجود مقدّس امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) باشد؟ کدام افتخار بالاتر از این که پروردگار عالم لطف کند، محبّت کند، بزرگواری کند و اسم انسان را در آن طومار سربازان مولا که به دست حضرت شیخناالأعظم(روحي له الفدا و سلام اللّه عليه) نوشته میشود، بنویسد؛ جایی که انبیاء دوست دارند سرباز حضرت شوند!
آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفی الهی به نقل از آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن مرد عظیمالشّأن میفرمودند: من دیدم انبیاء از هم سبقه میگیرند که در طومار سربازی امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) ثبتنام کنند. جایی که خود وجود مقدّس ابیعبدالله و امام صادق(صلوات اللّه وسلامه علیهما) میفرمایند: «لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُه»[2] من خادمش میشوم.
به این جمله ناب دقّت کنید، عجیب است! این کد اساسی است که حضرت شیخناالأعظم(روحي له الفدا و سلام اللّه عليه)، آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و اولیاء بیان فرمودهاند و آن این که کسانی که به عنوان اصحاب ابیعبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) انتخاب شده بودند، گناه کبیره که نداشتند هیچ، گناه صغیره را هم مواظبت میکردند.
سؤال شد: پس حُرّ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) چگونه بود؟ گفتند: حرّ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) جز آن مطلب که آن هم ادّعا کرده بود میخواستم وفای به عهدی کنم که با آن مرد بسته بودم، هیچ گناهی انجام نداده بود. او در مروّت، جوانمردی و همه مسائل عالی بود. همسرش شهادت میدهد: من اوّل متعجّب بودم که چطور حرّ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در سپاه ابن زیاد است، امّا وقتی خبر رسید که او در رکاب ابیعبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) شهید شد، گفتم: چون حرّ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) مواظبت میکرد حتّی گناه صغیره هم انجام ندهد. اینگونه است که خود به خود او را به سپاه حق آوردند.
اگر گناه نکردیم، مراقبه کردیم و در بستر اخلاق رشد و نمو پیدا کردیم، همان شعار اساسی که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به ما یاد داده است: «الخُلقُ وِعاءُ الدّین» اخلاق ظرف دین است، صد در صد ایمانمان قوی میشود و هر کس ایمانش قوی شد عملش صالح است، دیگر طبیعی است نسبت به مولای خود شکّی نخواهد داشت. یک خصوصیّت اصحاب ابیعبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) این است.
عامل تزلزل در برابرفرمان مولا
هشدار! هشدار! آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفی الهی فرمودند: اگر کسی میخواهد برای زمان حضرت ولو به اینکه از دنیا رفته برگردد و در رکاب آقا باشد - همانگونه که در دعای عهد است - یک راه بیشتر ندارد و آن این که سرباز امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) باید خودش را متخلّق به اخلاق الهی کند.
اگر میخواهیم همانگونه که در دعای عهد میخوانیم، برگردیم و به تعبیر دعای عهد، شمشیر کشیده؛ یعنی آماده و سلاح به دست در محضر مولایمان باشیم، باید متخلّق به اخلاق الله شویم.
ایشان فرمودند: درست است بیان شده هر کس چهل صباح دعای عهد را بخواند به این نیّت که اگر مرد، بعد از مردنش رجعت کند و در محضر مولا باشد، برمیگردد امّا شرطش این است که متخلّق به اخلاق الله باشد؛ آنوقت اگر دعا را خواند برمیگردد.
از محضر مبارکشان سؤال شد: اگر کسی متخلّق به اخلاق الله نبود آیا با خواندن این دعا برنمیگردد؟
فرمودند: اگر عمرش را هم به این دعا مشغول باشد ولی خصوصیّت سربازان امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را نداشته باشد؛ یعنی متخلّق به اخلاق الهی نباشد، هرگز برنمیگردد. یعنی آن دعا شرط دارد و شرط اساسی آن این است که انسان حتماً متخلّق به اخلاق الهی باشد.
آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن مرد الهی و عظیمالشّان، آن عارف بینظیر فرمودند: دلالت این است که اصحاب ابیعبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) بر اساس اخلاق، با وفا بودند. کسی که متخلّق به اخلاق الهی شد در سختترین مواقع و در سختترین لحظات مولای خودش را رها نمیکند.
لذا یکی از گناهان کبیره این است که انسان وفای به عهد نداشته باشد. اگر کسی متخلّق به اخلاق الله نشد، در پیچ و خم کارهایی که گاهی حکمتش را نمیداند و از ناحیه مولا برای او هست، امکان دارد ایمانش سست شود و دست از مولایش بردارد.
آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفی الهی میفرمودند: انسان در راه خودش نیاز به ولیّ خدا دارد که وقتی به او امر کرد، بگوید: چشم! دیگر یك موقع نگويید ارشادی است، به عنوان ارشاد به ما گفته. امر ولیّ خدا امر خداست. حتّی گاهی اگر حرفی میزنند، نگویید سندش کجاست؟! این که میگویند:«لکل شی معدن و معدن التقوی قلوب العارفین» برای این است که وقتی متّصل شدی، دیگر مطیع میشوی که مبتلا به گناه نشوی؛ چون اگر بگويي این امر ارشادی است، این امر مولوی است، بدان تخلّف از امر مولا کردی و عندالعرفا تخلّف از امر مولا خودش گناه کبیره است.
لذا عزیزان معلوم میشود اتّصال به ولیّ خدا برای انسان لازمه کار است که به انحراف و اشتباه نیفتد والّا بیچاره میشود. مرد الهی، حاج آقای حلوایی (اعلی اّلله مقامه الشریف)، آن ولیّ خدا میفرمودند: یک بار با آیتالله العظمی ادیب(اعلی اّلله مقامه الشریف) داشتیم میرفتیم، گفتم: آقا چه کنم؟ به سرعت گفتند: این کار را انجام بده. با خودم گفتم: ظاهراً آقا خیلی اهمیت به عرض من ندادند. آن امر آقا را گوش ندادم.
شش ماه تمام در جلسات آقا که شبهای جمعه میرفتم قلبم سنگین بود. ماه پنجم آقا گفت: حال خوشی در این چند ماه نداری؟ گفتم: بله آقا همینطوراست. فرمودند: اطاعت نکردن از امر ولیّ خدا همین است، تو را قسی القلب کرده است.
سال ها محضر آقاست امّا شش ماه احساس میکند وقتی شبهای جمعه محضر مبارک آقا میرسد، قلبش دیگر آن آمادگی قبلی را ندارد، چرا؟ چون مبتلا به مخالفت با امر مولا شده. گاهی تصوّر میکنند حالا آقا یك چیزی گفته است، ارشادی است. همین خراب ميكند. مواظب باشیم که اگر این طور شد انسان بیچاره و گرفتار میشود.
یک موقعی ما به آیتالله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) عرض کردیم: اولیاء الهی چه کسانی بودند؟ چه طور بودند؟ با اشاره گفتند: تو هم میتوانی باشی! ما یکّه خوردیم! فرمودند: بله! تو هم میتوانی باشی! به شرط این که انسان باشی!
هر کس فرمان پروردگار عالم را «به ما هو امره» به آن چه که خدا امر کرده است انجام بدهد، ولیّ خدا می گردد! شک نکنید، به خدا قسم، ولیّ خدا میشود! چشمش باز میشود و چیزهایی میبیند که اوائلش میترسد امّا امر به سکوت است! چون اولیاء الهی دکّان و بازار که ندارند، آنها هستند و عشق بازی با پروردگار عالم! مطالبی میبیند که من و شما نمیبینیم! به قوّه مخیله ما هم وارد نمیشود! آن ها عالم بین، غیب بین و... میشوند. انسان مطیع فرمان خدا شود، ولیّ خدا میشود!
میرزای قمی(اعلی اللّه مقامه الشریف) به یک درجه علمی عجیب رسیده بود! تعجبّ کردند، گفتند: ایشان در دوران طلبگی در مباحثات ضعیف بود، چه طور شده است که به علاّمه بحرالعلوم معروف شده است؟! از خود آقا سرّ را پرسیدند! آقا فرمودند: سرّش این است که من چندین مرتبه آمدم امر خدا را سبک بشمارم، برای خودم تنبیه درست کردم.( بحث توبه، بحث مفصّلی است که عرض میکنم. یکی از مطالبی که توابیّن باید برای خودشان قرار بدهند، تنبیهات الهیه است که آن هم باید تحت نظر ولیّ خدا باشد.)
ایشان فرمودند: ميرفتم سؤال میکردم و خودم را متنبّه میکردم و فردایش روزه میگرفتم! اگر احساس میکردم نفس امّارهام دارد وسوسهام میکند و میخواهد کاری کند که امر پروردگار عالم را مخالفت کنم، فردایش روزه میگرفتم و نفس را سرکوب میکردم و اجازه طغیان نمیدادم. بعد از آن دیدم که پروردگار عالم چنان ذهن من را گشود که بعد از آن به محضر آقا رسیدم، یک «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» نفس آقا به من خورد، تمام شد!
پس چرا بحرالعلوم شد؟ نگویید: فقط بسم الله آقا است، که هست، امّا خودش مقدّمه را درست کرد تا به بسم الله آقا برسد! نگذاشت که نفس امّاره غلبه پیدا کند! نگذاشت مخالفت با امر خدا حتّی تصوّرش صورت بگیرد که تبدیل به عمل شود! تا میخواست فکرش صورت بگیرد خودش را متنبّه میکرد! به چه چیزی؟ به روزه گرفتن! حتّی اجازه تصویر سازی نمیداد! اولیاء الهی میگویند: اگر تصویر را در ذهنت نگه داری، عامل عمل میشود!
وقتي انسان گناه نكرد، اسماءالله و صفات الله ميشود و عالم در يد اوست ..!
كنز خفي الهي آيتالله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: يك روز محضر آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) آن مرجع عظيمالشّأن و يكّه تاز بودم، در آن روز حال عجيبي داشتم و متغيّر بودم (ميدانيد خود كنز خفي الهي غيبگو بودند و آينده را ميديدند. ايشان حوادث اين زمان را پيش بيني كرده بودند و مشهور بودند كه در جواني به محضر مولا رسيدهاند).
آقا جانم (آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) فرمودند: آقا محمّد حسن! متغيّري؟ گفتم: آقا! هر چه ميبينم، هيچ ميبينم، نفهميدم چه شد! فرمودند: حالِ هيچ، خود همه چيز است (حرف بزرگي است) امّا عزيزم! مهمتر از هيچ بودن اين است كه هيچ چيزي در مقابل ذوالجلال و الاكرام نبيني كه خود گناه است. بعد با دستشان اشاره كردند و فرمودند: نگاه كن، باذن الله و باذن صاحب العصر و الزّمان(روحي له الفدا) عالم در تسخير من است.
آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) قسم خوردند و فرمودند: والله! اوج آسمانها و زمين را در دست اين پيرمرد با عظمت (آيتالله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) ديدم.
پس اكسير، خودِ انسان است. طبق فرمايش بزرگان اسم اعظم، خودِ انسان است امّا به اين شرط كه مبتلاي به گناه نشود. ( برخی از خاطرات آیت الله روح الله قرهی )
http://www.emammahdy.com/Content/Content.aspx?PageCode=22625
لینک مستقیم دانلود از سخنرانی معظم له در جلسه شب سوم تهران را در دو بخش در ذیل قرار دادم :
و در آدرس ذیل برخی از سخنرانیهای حضرت آیه الله مولوی نسب را میتوانید دانلود کنید . روی آدرس زیر کلیک نمائید صفحه باز میشود :
